خرید بک لینک
Alireza Najafi:در بیابان مثل باران آمدینو بهاری در زمستان آمدیدر زمین ابلیس ما را کشته بودجان انسان مرگ شیطان آمدیخار خشک و خاک تلخ و شور بودمثل گل در جسم گلدان آمدیجسم عریان بشر در احتضارمردگان را جامه ی جان آمدیکعبه در دستان بتها ملعبهبت شکستی عین ایمان آمدیآتش نیرنگ نمرود ی بپاچون خلیل در گلستان آمدیساحران روی زمین حاکم شدهمثل موسی اژدها بان آمدیچون گیاه نیمه جان بود آدمیمثل عیسی آیت جان آمدیحجتی از آسمان اینجا نبودمملواز آیات و برهان آمدیبیسوادی جهل غوغا می نمودبا کتاب وحی و قرآن آمدیجان بقربان قدمهای شماآمدی ای جان جانان آمدیخشم بود و خشم بود و خشم بودچشمه ی جوشان احسان آمدیحال عالم چون کویر لوط بودسبزه و گل در بیابان آمدیبت نماد چهره ی حق گشته لودروی حق در جسم انسان آمدیظلمت و تاریکی دل جلوه داشتنور حق در خرقه ی جان آمدیآسمان در های خود را بسته بوداز کنارعرش سلطان آمدیسفره دار رزق معنا زآسماندر زمین مانند مهمان آمدی علیرضا نجفی

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

دوباره رعد و برق ذوالفقار خیبریوننشان دارد زباران های طوفانسازکشتی را مهیا کندوباره سیل اشک بیت الاحزان ریشه کن آهنگ حرکت کرده برخیزید برخیزیدبسمت مسجد الاقصی دوباره ابرهه دارد سپاه پیل می آردپرستوها پرستوهابسمت قبله ی اول نماز دیگری بایدحرم پشت حرم آزاد باید کردپس از کرببلا و شام حالا نوبت قدس استمهیا شو مهیا شویمانی ها شامیها عراقیهاایرانی افغانیبه زیر پرچم این سید پاک خراسانیبپا خیزیدهراسی نیست از آتشبرای لشکر ققنوسهراسی نیست مردان سلیمان را زسحر کاهنانبرخیز باید رفتکه ما امروز کنار مرز اسراییل صدها پادگان داریمحزب الله پیروز است علیرضا نجفی + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:4 توسط علی رضا |

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

در جنگ ما را کربلا خواندند ، خوزستانآن روزها کارون ما اروند ما و هور ماسیراب بودندما کربلا بودیماز تشنگی نه بس که خون دادیمامروز هم ما کربلاییماینبار اما تشنه ی تشنهیک جورهایی کربلایی تر شدیم انگارجای شکایت نیست از کربلا بودناما یزیدی مسلکان آب برباید بترسنداطفال نخلستان ما در گیر و دار مرگ در گیرنددارند می میرند ماهی هاکارون ما مصداقی از یک مشک خشکیده استما قلبهامان خیمه ی در آتش و دود استگرد و غبار جنگ مشهود استباید یکی مردانه برخیزدباید چنان عباس غیرت داشتاین سرزمین خط مقدم بود تا دیروزخط مقدم هست تا فرداما در عمل اهل ولایت بوده و هستیمثابت قدم در راه و آمادهبی آب و بی نفس حتی در احتضارتکلیف ما این است آقایانتکلیف آقایان نمی دانم... علیرضا نجفی + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:7 توسط علی رضا |

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

Alireza Najafi:
جمعه هاو جمعه بازار
و برادرها که ما باشیم
دل یعقوب من در شور و تشویش است
می دانی چه می گویم...

علیرضا نجفی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:8 توسط علی رضا |

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46


مثل سنگی و دلم آیینه است
بزنی ناز کنی یکسان است
زندگی مثل شهابی گذراست
بودن و رفتنمان یک آن است

علیرضا نجفی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:10 توسط علی رضا |

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

Alireza Najafi:یک لحظه درب خانه شتر را مهار کردبر مرکب اجل که خودش را سوار کرد پرواز روح خسته ی خود را نظاره کرددر مجلس عزای خودش رفت و کار کرد یک شاخه گل نداد بدستم همین کسیکه تاج گل به مجلس ختمم نثار کرد خندیده بود وقت زمین خوردنم ولیدر مردنم گریه چو ابر بهار کرودر مرگ من گریه چو ابر بر مزار کرد مشکی به تن کرده ودر ختم چای دادپوشیده رخت مشکی و در ختم چای داداز خاطرش پریده که با من چکار کرد مردی که در نبودن من نوحه خوان شدهاین نوحه خوان عزادار مرگ مندر زندگی هر آنچه نه شایسته بار کرد حالا پس از نماز، شهادت که خوب بوداین خوب مرده راکه دیروز خوار کرد از دست دوستان و رفیقان کشیده ایمهر آنچه دیده ایم همین روزگار کرد علیرضا نجفی + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:12 توسط علی رضا |

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

صفحه بندی